خرید بک لینک
لیلا بگو نهدلت نسوزهبگوو نهسه روزه درس نخوندیا .. د لامصب بگو نه دیگه

برچسب: نویسنده: حدیث کوهی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 3:56

یکی از اهداف سال بعد : من حتما باید معلم یه مدرسه پسرونه بشم . من دانش آموز پسر میخوام . تمام عاشقشون شدم . وایی کاش میشد از قران خوندشون ، از رفتاراشون فیلم بگیرم . چقدرر مسخرهههه بودننننننهمش در مورد فوتبال حرف میزدن . یکیشون گفت خانم بچه ها اسممو مسخره میکنن ، بهم میگن ابول ، ولی اسم من ابوالفضله منم نصحیت که بچه ها نباید اسم همدیگرو مسخره کنیم . یکی دیگه گفت ولی خانم ارشیا زشته . گفتم نه چرا این حرفو میزنی ارشیا خیلی هم قشنگه گفت نهه چون اولش ارررر داره .. ههههههه مسخره هاااحقیقتا مدیریت مدرسه اگه یک مرد باشه خیلی راحت تر باهات کنار میان و کلا راحتی. حالا مدیر خانم ، فقط به قصد پاره کردنت میاد جلو و اصلا باهات راه نمیان . فقط میخوان خودشون زیر سوال نرن . باید سال دیگه بدون خجالت مدرسهمو عوض کنم .امسالم حتی میخواستم تغییر بدم ولی وقتی مدیر بهم زنگ خجالت کشیدم بگم نه و کلا همه چی کنسل شد و یک آبروریزیییییییی

برچسب: نویسنده: حدیث کوهی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 3:56

بنظرم آدما باید یه چیزو در مورد خودشون بدونن ! من کجا خوشبختم ؟ منظور از یکجا ، صرفا یه منطقهی جغرافیایی نیست! منظور نقطهی لذت زندگیه چی و چراش مهم نیست مهم اون حس و حالیه که داری این مدت خوشبختترین بودم و خواهم بود از این بابت واقعا خداروشکر میکنم خدا ! شاید خیلی وقتا به وجودش شک میکردم ولی دستش درد نکنه خوب چیده همه چیو اگه دست سرنوشت این بوده که در یک برهه از زندگی تباهم ، با عزیزترینم اشنا بشم دیگه جای هیچ شک و شبههای نمیمونه یه جایی خونده بودم ، توی مسافرت سعی کنین کمتر عکس بگیرین و به جاش از مناظر و طبیعت لذت ببرین این مدت سعیام این بوده که از تک تک لحظههایی که باهاش داشتم ( و البته دارم ) استفاده کنم کیف کنم باهاش زندگی کنم تموم بند بند وجودم میخوادش لعنتی رو یه جاهایی خیلی سخته یه جاهایی دلم پر میکشه برا یه لحظه دیدنش بغل کردنشبوسیدنش نمیدونستم میشه کسیو تا این اندازه دوست داشت و شاید نمیدونستم کسی میتونه وجود داشته باشه که منو انقدر دوست داشته باشه ❤️این وبلاگ دلیل آشنایی ما شد. از خاطراتی که اینجا نوشتم زیاد خوشم نمیاد منو با تموم کارهای گذشتهام میشناسه با این وجود ، علاوه بر تموم سختی هایی که برای خودش داشت موند تنهام نزاشت حتی برای لحظهای انقدر دوست دارم تموم حرفامو ، خاطراتمو به خودش بزنم که این وبلاگ دیگه اررش چندانی برام نداره دوست دارم تنها شنوندهی حرفام اون باشه❤️حتی نمیخوام لحظهای رو هدر بدم فقط خواستم یاداوری کنم علیرضا ازت ممنونم که دوست داشتن و دوست داشته شدن رو بهم یاد دادی ❤️

برچسب: نویسنده: حدیث کوهی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 3:56

صفحه بندی